کبری آسوپار
و جهانی که از تو پر است
ما هر قدر هم که باور کنیم تو نیستی، اما بلد نیستیم بدون تو دنیا را بگذرانیم
هزار بار با همدیگر آن صبح شوم شنبه را که صداهای انفجار آمد، آن روز شنبه را که فکر میکردیم تو هنوز نرفتهای، آن سحر یکشنبه را که خبر هجرت تو همراه با صدای اذان پیچید، مرور کردهایم، هیچ جای روایتها، قصه رفتنت ترک برنمیدارد، هیچ جایش دچار شک و شبهه نمیشود که شاید نرفته باشی. ما ناگزیر شدهایم باور کنیم که نیستی!
باور کردن اما غیر از بلد بودن است. ما هر قدر هم که باور کنیم تو نیستی، اما بلد نیستیم بدون تو دنیا را بگذرانیم. مایی که تا خودمان را شناختیم، ۱۴ خرداد ۶۸ هم گذشته بود و ولیفقیه برای ما شده بود سیدعلی خامنهای؛ نه فقط ولیفقیه که رهبر که مرجع تقلید که همه چراغی که با آن میشود در سیاهه دنیا راه را پیدا کرد.
ما حتی امام را هم با تو شناختیم، با خطابههای سالانه ۱۴ خرداد، با قاب عکسی که همیشه وفادارانه در کنار تو بود، با منش تو که همه میگفتند شاگرد خلف مکتب حضرت روحالله هستی؛ با همه وجودت که بزرگترها شعار میدادند «خمینی دیگر است». مایی که هر چه میخواستیم بکنیم، از سیاست، از دین، از زندگی، اول نگاه میکردیم ببینیم تو چه میگویی، تو چه میکنی؛ اگر مقاومت بلدیم، از تو آموختهایم که تا آمدیم سیاست را بفهمیم، گفتی دشمن اگر زیاد فشار بیاورد، عاشورا تکرار میشود، نه صلح امام حسن علیهالسلام. اگر استکبارستیزی بلدیم، از تو آموختیم که بارها برایمان دشمنشناسی را تشریح کردی. اگر استقلال بلدیم، از تو آموختیم که وابسته شرق و غرب و آویزان کمکهای این و آن نباشیم. اگر زیر بار ظلم نمیرویم... اگر ظلم نمیکنیم... اگر ایران برایمان مهم است.
اگر برای تمامیت ارضی جان میدهیم... اگر زیر بیرق بیگانه نمیرویم... اگر و اگر و اگر... ما حتی اهمیت خواندن و نوشتن، شعر و رمان، ورزش، تحصیل، عشقورزی، زندگی و... همه را از تو آموختیم... ما هر چه داریم از تو داریم و حالا بیتو چگونه زندگی کنیم؟ نه، ما بلد نبودیم بدون تو زندگی را پیش ببریم. ناگاه بیدار شدیم و دیدیم تو نیستی و دنیایی بدون تو پیش روی ماست که همه جایش جای خالی تو را فریاد میزند.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/